<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>.:...:.دوست داشتنی ترین وبلاگ ایرانی.:...:.</title>
    <subtitle>توضیحاتی در مورد وبلاگ

این وبلاگ كاملا مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد و هیچ گونه فعالیت غیر اخلاقی یا سیاسی ندارد.

(آقا آرش بیست و چند ساله از استان فارس زیبا#.:. آباده .:.#)

 من از وبلاگم درآمد نمی خوام داشته باشم لطفا پیشنهاد ندین

تو وبلاگم هیچ لینك باكسی نمیزارم جون همشون به نظرم كشك هستن

نوكر همتونم هستم اگه امری فرمونی دارین تو نظرات بگین

موفق باشید و پیروز زیر سایه حق تعالی باشید یا علی

###########
دوست داشتن دوست داشتنی ترین دوست داشتنی دنیاست

بیایید دوست بداریم

###########
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد 

خدایا 

به آنها که دوست میداری نشان ده که عشق از زندگی کردن بهتر 
و بدانها که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر
خداوندا ، به ما توفیق تلاش در شكست ،‌صبر در ناامیدی ،‌رفتن بی همراه ،‌جهاد بی سلاح ،‌كار بی پاداش،‌فداكاری در سكوت ،‌دین در دنیا، مذهب بی عوام ،‌عظمت بی نام ، خدمت بی نام ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود،‌گستاخی بی خامی ،مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند، روزی كن .خدایا به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی خویش ،‌سوگوار نباشم . </subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-02-11T10:23:28+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>بیا اینجا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/437"/>
        <published>2012-01-01T16:29:18+01:00</published>
        <updated>2012-01-01T16:29:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/437</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>http://www.facebook.com/arash.davahi</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/437"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><a href="http://www.facebook.com/arash.davahi"><font class="Apple-style-span" size="4" face="georgia, 'times new roman', times, serif">http://www.facebook.com/arash.davahi</font></a></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>؟ بابا مگه من كافرم؟</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/436"/>
        <published>2011-08-02T17:25:32+01:00</published>
        <updated>2011-08-02T17:25:32+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/436</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>به یارو میگن تو كه روزه نمى گیرى.چرا سحرى میخورى؟مى گه نماز كه نخونم! ..... روزه هم نگیرم!........ سحرى هم نخورم؟؟؟ بابا مگه من كافرم؟

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/436"><![CDATA[به یارو میگن تو كه روزه نمى گیرى.<br>چرا سحرى میخورى؟<br>مى گه نماز كه نخونم! ..... روزه هم نگیرم!........ سحرى هم نخورم؟؟؟ بابا مگه من كافرم؟

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عجیبه به خدا </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/435"/>
        <published>2011-05-25T17:31:11+01:00</published>
        <updated>2011-05-25T17:31:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/435</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>عجیبه به خدا(حتما بخونید)یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمون یا بغل دستیمون !ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم؛ نوتلا! بی تو هرگز! بعد خارج که میریم، میافتیم دنبال جنس ایرانی! وای عزیزم! پفک نمکی! خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!! میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها! سربازه اومده مقابل دبیرستان دخترونه کشیک </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/435"><![CDATA[<div style="text-align: center;"><font style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: bold;" size="2">عجیبه به خدا</font><font size="3"><span style="color: rgb(204, 0, 0); font-weight: bold;">(حتما بخونید)</span></font><br></div><font style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;" size="2">یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمون یا بغل دستیمون !<br><br>ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم؛ نوتلا! بی تو هرگز! بعد خارج که میریم، میافتیم دنبال جنس ایرانی! وای عزیزم! پفک نمکی! <br><br>خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!! <br><br>میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها! <br><br>سربازه اومده مقابل دبیرستان دخترونه کشیک بده مزاحمت ایجاد نشه، خودش چشمک میزنه به ملت! خدا هم که فقط نشسته با ابی چای مینوشه! <br><br>رفتیم باغمون، دیدم جا نیست برای خودمون که بشینیم، اینجا ایرانه! گور بابات پی ام سی! <br><br>به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی! <br><br>نتیجه انتخابات ۴۰ میلیونی همون شب معلوم میشه، ولی نتیجه کنکور چند صد هزار نفری چند ماه طول میکشه! <br><br>هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه ، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید! <br><br>اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم! <br><br>یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: کارشناس مسائل یمن! <br>من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده! <br><br>پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه! <br><br>قبلا برق میرفت بابامون سر فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!! <br><br>فدراسیون فوتبال فقط تو 6 ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته! یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر! <br><br>طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!؟<br><br>دو روزه با دختره رفیق شدی، میپرسه فامیلیت چیه؟ میگی میخوای چی کار؟ میگه میخوام ببینم به اسم بچههامون که انتخاب کردم میاد یا نه!!! <br>&nbsp;<br>واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نییت المپیک لندن! <br><br>هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم! مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته! <br><br>میگه به خدا راس می گم، طرف میگه نه! اگه راس میگی بگو به جون مامانم! <br><br>یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی؟؟ <br><br>جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن! بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن! <br><br>برنامه احکام گذاشتن ملت زنگ میزنن، یکی میگه من رکعت اول، توی رکوع یادم افتاد سجده نرفتم! حکمش چیه؟&nbsp; <br><br>سریال ستایش زنه به شوهرش میگه: باردارم! شوهره بهجای اینکه بغلش کنه میره بیرون، رو به بقاله داد میزنه هوووورااا !! <br><br>طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم! <br><br>تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسرههای پارک آبی، <br><br>رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین میگه کرم فقط ساویز داریم. <br><br>سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش! مملکته داریم؟ <br><br>غار علیصدر به قندیلاش معروفه؛ اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟ <br><br>بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن!؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!! <br><br>بغل دستیمون توی هواپیما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «یا ابالفضل»! <br><br>خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانتون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاهه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم<br></font> ]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>ای قوم به حج رفته کجاید....</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/434"/>
        <published>2011-05-20T16:26:30+01:00</published>
        <updated>2011-05-20T16:26:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/434</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>دل خوش از آنیم که حج میرویم&amp;nbsp;غافل از آنیم که کج میرویمکعبه به دیدار خدا میرویم&amp;nbsp; &amp;nbsp;او که همینجاست کجا میرویمحج بخدا جز به دل پاک نیستشستن غم از دل غمناک نیستدین که به تسبیح و سر و ریش نیستهرکه علی گفت که درویش نیستصبح به صبح در پی مکر و فریب شب همه شب گریه و امن یجیبطبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان
ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار
یا قریب سی میلیارد دلار بوده است.
زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در هم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/434"><![CDATA[<div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: bold;"><font size="3">دل خوش از آنیم که حج میرویم<br><br>&nbsp;غافل از آنیم که کج میرویم<br><br></font></div><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: bold;"><font size="3">کعبه به دیدار خدا میرویم&nbsp; &nbsp;<br></font></div><div style="text-align: center; font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: bold;"><font size="3"><br>او که همینجاست کجا میرویم<br><br>حج بخدا جز به دل پاک نیست<br><br>شستن غم از دل غمناک نیست<br><br>دین که به تسبیح و سر و ریش نیست<br><br>هرکه علی گفت که درویش نیست<br><br>صبح به صبح در پی مکر و فریب <br><br>شب همه شب گریه و امن یجیب<br><br></font><div style="text-align: right;"><font style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: normal;" size="2">طبق آمار بانک جهانی در سال 2008 درآمد کشور عربستان از توریسم یا به زبان
ساده از : دکان زیارت مسلمین خانه کعبه معادل مبلغ 29.865.000.000.-دلار
یا قریب سی میلیارد دلار بوده است.</font><br><font style="font-family: arial,helvetica,sans-serif; font-weight: normal;" size="2">
زائرین ایرانی که بصورت تمتع ویا عمره در همان سال به مکه رفته اند&nbsp; 1.937.000 نفر بوده اند که مجموعا مبلغ </font>

...<br></div><div style="text-align: center; color: rgb(0, 204, 204); font-weight: bold;"><font style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" size="2"><span style="text-decoration: underline;">ادامه مطلب رو از دست ندید</span></font><font size="2"><br></font>

</div></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تست هوش</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/433"/>
        <published>2011-05-11T16:08:50+01:00</published>
        <updated>2011-05-11T16:08:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/433</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>جای علامت سوال چه عددی میگذارید ؟؟؟؟؟&amp;nbsp;
اگر
5 = 1
25 = 2
125 = 3
625 = 4
&amp;nbsp;? = 5&amp;nbsp;
برای مشاهده جواببه ادامه مطلب بروید...
&amp;nbsp;

&amp;nbsp; My iD =&amp;nbsp; arash_dostdashtani@yahoo.com&amp;nbsp;&amp;nbsp;کنید ad&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نظر یادت نره</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/433"><![CDATA[<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)"><FONT style="OUTLINE-STYLE: none"><I style="OUTLINE-STYLE: none"><FONT size=3>جای علامت سوال چه عددی میگذارید ؟؟؟؟؟</FONT></I><I style="OUTLINE-STYLE: none"><BR style="OUTLINE-STYLE: none"><FONT size=3>&nbsp;</FONT></I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3><I style="OUTLINE-STYLE: none">اگر</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center _yuid="yui_3_1_1_7_1295127719390163"><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3 _yuid="yui_3_1_1_7_1295127719390161"><I style="OUTLINE-STYLE: none" _yuid="yui_3_1_1_7_1295127719390160">5 = 1</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3><I style="OUTLINE-STYLE: none">25 = 2</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3><I style="OUTLINE-STYLE: none">125 = 3</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3><I style="OUTLINE-STYLE: none">625 = 4</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT size=3><STRONG><FONT color=#cc0000><FONT style="OUTLINE-STYLE: none"><I style="OUTLINE-STYLE: none">&nbsp;? = 5</I></FONT><FONT style="OUTLINE-STYLE: none"><I style="OUTLINE-STYLE: none">&nbsp;</I></FONT></FONT></STRONG></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><FONT style="OUTLINE-STYLE: none" size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><I style="OUTLINE-STYLE: none">برای مشاهده جواببه <FONT color=#ff6600>ادامه مطلب </FONT>بروید...</I></FONT></DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center><EM><FONT size=3 face=Arial></FONT></EM>&nbsp;</DIV>
<DIV style="OUTLINE-STYLE: none; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; COLOR: rgb(51,51,255)" align=center>
<P align=center>&nbsp; My iD =&nbsp; <A href="mailto:arash_dostdashtani@yahoo.com">arash_dostdashtani@yahoo.com</A>&nbsp;&nbsp;<FONT color=#cc0000>کنید ad&nbsp;&nbsp;</FONT>&nbsp;&nbsp; <FONT color=#339999>نظر یادت نره</FONT></P></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روزگار غریبیست</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/431"/>
        <published>2011-04-03T07:08:10+01:00</published>
        <updated>2011-04-03T07:08:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/431</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>
روزگار غریبیست&amp;nbsp;


این مرد رو که دیدیم انگار کسی قلبم رو تو دستش گرفت و با تمام قدرت فشار داد.
&amp;nbsp;
هرکسی اگر این مرد رو می‌دید از دست‌ها و لباس‌های تمیز و لوازم واکس اندک و تازه‌ش متوجه می‌شد که این مرد واکسی نیست و شاید روز اولیه که این کار رو داره تجربه می‌کنه.
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;مردم که رد می‌شدن خیلی آروم می‌گفت «واکسیه».
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/431"><![CDATA[<FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#3333ff size=3><EM><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#3333ff size=3><EM><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#3333ff size=3><EM>
<P align=center><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#3333ff size=3><EM><STRONG><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public//public/public/rte/images_new/smiles/2.gif">روزگار غریبیست<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public//public/public/rte/images_new/smiles/2.gif"></STRONG></EM></FONT><FONT style="FONT-SIZE: 11pt" face=Tahoma><SPAN lang=FA><BR><FONT color=#ffffff><STRONG>&nbsp;</STRONG></FONT></SPAN></FONT></P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center"><STRONG><IMG style="WIDTH: 541px; HEIGHT: 383px" height=383 alt="قلب من" src="http://www.galbeman.com/mypics/emailpics/ak3aujbz44atsgff81.jpg" width=575 border=0></STRONG></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT face="tahoma, sans-serif"><BR></FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380"><FONT face="tahoma, sans-serif" size=2 _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859379">این مرد رو که دیدیم انگار کسی قلبم رو تو دستش گرفت و با تمام قدرت فشار داد.</FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380"><FONT size=2></FONT>&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380"><FONT face="tahoma, sans-serif" size=2 _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859379">هرکسی اگر این مرد رو می‌دید از دست‌ها و لباس‌های تمیز و لوازم واکس اندک و تازه‌ش متوجه می‌شد که این مرد واکسی نیست و شاید روز اولیه که این کار رو داره تجربه می‌کنه.</FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380">&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" align=center _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380"><FONT face="tahoma, sans-serif" size=3 _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859379"><FONT size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;مردم که رد می‌شدن خیلی آروم می‌گفت</FONT> «<STRONG><FONT color=#3366ff size=4>واکسیه</FONT></STRONG>».</FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380">&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 18px; COLOR: rgb(0,0,0); FONT-STYLE: normal; FONT-FAMILY: tahoma, sans-serif; BACKGROUND-COLOR: transparent; TEXT-ALIGN: justify" align=center _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859380"><FONT face=arial,helvetica,sans-serif _yuid="yui_3_1_1_7_116791428859379"><STRONG>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <FONT color=#ff0000>&nbsp;از اون حرفهایی که آدم وقتی می‌گه نمی‌خواد کسی بشنوه…</FONT> <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public//public/public/rte/images_new/smiles/20.gif"><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public//public/public/rte/images_new/smiles/20.gif"><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public//public/public/rte/images_new/smiles/20.gif"></STRONG></FONT></DIV></EM></FONT></EM></FONT></EM></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> به خودمان شک کنیم...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/430"/>
        <published>2011-04-03T06:42:55+01:00</published>
        <updated>2011-04-03T06:42:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/430</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>دو اتشنشان وارد جنگلی می شوند تا اتش کوچکی را خاموش کنند . اخر کار
وقتی از جنگل بیرون می ایند و میروند کنار رودخانه ، صورت یکی شان کثیف
و خاکستر است و صورت ان یکی به شکل معصومانه ای تمیز .&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;
سوال : کدامشان صورتش را می شوید ؟
اشتباه کردید ، ان که صورتش کثیف است به ان یکی نگاه می کند و فکر میکند
صورت خودش هم همان طور است .
اما ان که صورتش تمیز است می بیند که سرتاپای رفیقش غبار گرفته است و به
خودش&amp;n</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/430"><![CDATA[<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>دو اتشنشان وارد جنگلی می شوند تا اتش کوچکی را خاموش کنند . اخر کار</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>وقتی از جنگل بیرون می ایند و میروند کنار رودخانه ، صورت یکی شان کثیف</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>و خاکستر است و صورت ان یکی به شکل معصومانه ای تمیز .&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>سوال : کدامشان صورتش را می شوید ؟</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>اشتباه کردید ، ان که صورتش کثیف است به ان یکی نگاه می کند و فکر میکند</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>صورت خودش هم همان طور است .</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>اما ان که صورتش تمیز است می بیند که سرتاپای رفیقش غبار گرفته است و به</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>خودش&nbsp; می گوید : حتما من هم کثیفم ، باید خودم را تمیز کنم .</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=center><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffffff" color=#cc0000>از کتاب زهیر پائولو کوئیلو</FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>حالا فکر کنیم چند بار اتفاق افتاده که دیگران از رفتار بد ما و یا ما از رفتار بد دیگران</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>به شستشو و پالایش روح خودمان پرداخته باشیم</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=right>&nbsp;</DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=left _yuid="yui_3_1_1_7_116791269284370"><FONT color=#ff007f _yuid="yui_3_1_1_7_116791269284369">وقتی فرد مقابل ما مهربان و خوب و دوست داشتنی است</FONT></DIV>
<DIV style="FONT-SIZE: 19px; COLOR: rgb(147,99,134); FONT-FAMILY: arial, helvetica, sans-serif" align=center _yuid="yui_3_1_1_7_116791269284374"><FONT color=#ff007f _yuid="yui_3_1_1_7_116791269284373">&nbsp;کمی باید به خودمان شک کنیم</FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تک تک نقاشیها با دقت نگاه کنید!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/429"/>
        <published>2011-04-03T06:39:14+01:00</published>
        <updated>2011-04-03T06:39:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/429</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>



تک تک نقاشیها با دقت نگاه کنید!
&amp;nbsp;بسیار زیبا هستند و کلی تفکر پشتشان...! 
 
 
 
 
 
عکسهای بیشتر در ادامه مطلب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/429"><![CDATA[<TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0>
<TBODY>
<TR>
<TD vAlign=top>
<P><FONT color=#0000ff>تک تک نقاشیها با دقت نگاه کنید!</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#0000ff>&nbsp;بسیار زیبا هستند و کلی تفکر پشتشان...!</FONT> </P>
<P align=center><A rel=nofollow><IMG style="WIDTH: 440px; HEIGHT: 415px" height=495 alt="" src="http://salijoon.ws/mail/900114/naghashi/17124_gallery.jpg" width=626></A> </P>
<P align=center><A rel=nofollow><FONT color=#000099 size=6><IMG style="WIDTH: 427px; HEIGHT: 451px" height=481 alt="" src="http://salijoon.ws/mail/900114/naghashi/17125_gallery.jpg" width=621></FONT></A> 
<P align=center><FONT color=#0000ff size=6><A rel=nofollow><FONT style="FONT-WEIGHT: 600" face=Tahoma><IMG style="WIDTH: 498px; HEIGHT: 425px" height=425 alt="" src="http://salijoon.ws/mail/900114/naghashi/17126_gallery.jpg" width=604></FONT></A></FONT> 
<P align=center><FONT color=#0000ff size=6><A rel=nofollow><FONT style="FONT-WEIGHT: 600" face=Tahoma><IMG height=364 alt="" src="http://salijoon.ws/mail/900114/naghashi/17127_gallery.jpg" width=430></FONT></A></FONT> 
<P align=center><FONT color=#0000ff size=6><A rel=nofollow><FONT style="FONT-WEIGHT: 600" face=Tahoma><IMG height=888 alt="" src="http://salijoon.ws/mail/900114/naghashi/17128_gallery.jpg" width=419></FONT></A></FONT> </P>
<P align=center>عکسهای بیشتر در ادامه مطلب</P></TD></TR></TBODY></TABLE>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نامه به خدا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/427"/>
        <published>2011-02-27T17:25:42+01:00</published>
        <updated>2011-02-27T17:25:42+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/427</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>

نامه به خدا
&amp;nbsp;


کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.نامه شماره یکسلام خدای عزیزاسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.دوستار توبابی&amp;nbsp;بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارسا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/427"><![CDATA[<div>
<div style="font-size: 24pt; color: rgb(0, 0, 0); font-family: times new roman,new york,times,serif;">
<div style="text-align: center;"><b><font size="4">نامه به خدا</font></b></div>
<div style="text-align: center;">&nbsp;</div>
<div style="color: rgb(0, 0, 0);">
<div>
<div style="text-align: center;"><b><font size="4"><img src="http://www.indiastudychannel.com/pictures/gallery/denishpatel83__child.JPG"><br><br>کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟<br><br>بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.<br><br>نامه شماره یک<br>سلام خدای عزیز<br><br>اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.<br>دوستار تو<br>بابی<br>&nbsp;<br>بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.<br><br>نامه شماره دو<br><br>سلام خدا<br>اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده..<br>بابی<br><br>اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.<br><br>نامه شماره سه<br><br>سلام خدا<br>اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.<br>بابی<br><br><br>بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت.. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.<br><br>بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.<br><br>بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.<br>&nbsp;<br><br>نامه شماره چهار<br>سلام خدا<br>مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده<br></font></b></div></div></div></div></div><br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> حرف های زن و مرد در مواقع مختلف زندگی </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/426"/>
        <published>2011-02-21T07:27:50+01:00</published>
        <updated>2011-02-21T07:27:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/426</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>
 حرف های زن و مرد در مواقع مختلف زندگی 
سفره عقدزن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟روز زنزن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیهمرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)روز مردزن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)روز بعد از تولد بچهزن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)مرد: با </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/426"><![CDATA[<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">
<DIV align=center><IMG src="http://s1.picofile.com/file/6224086516/coffee.png"> حرف های زن و مرد در مواقع مختلف زندگی <IMG src="http://s1.picofile.com/file/6224086516/coffee.png"></DIV></SPAN>
<P><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">سفره عقد</SPAN><BR style="FONT-WEIGHT: bold">زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.<BR>مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">روز زن</SPAN><BR>زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه<BR>مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">روز مرد</SPAN><BR>زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.<BR>مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold"></SPAN><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold"><BR>روز بعد از تولد بچه</SPAN><BR>زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)<BR>مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">چهل سال بعد</SPAN><BR>زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم<BR>مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">دو ثانیه قبل از مرگ</SPAN><BR>زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم<BR>مرد: گشنمه<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">وصیت نامه</SPAN><BR>زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم<BR>ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!<BR>مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید<BR><BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">اون دنیا</SPAN><BR>زن : خطاب به فرشته ی مسئول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید ,<BR>نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)))<BR>مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن؟</P>
<P align=center><FONT size=2><STRONG>شما نظرتون چیه ؟؟</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نخونی ضرر کردی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/423"/>
        <published>2011-02-10T06:52:04+01:00</published>
        <updated>2011-02-10T06:52:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/423</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>نخونی ضرر کردی&amp;nbsp;&amp;nbsp;حتی وقتی می خواهید از عرض خیابان یکطرفه عبور کنید، حتما به دو طرف نگاه کنید.چون اینجا ایران است! هر چیزی امکان پذیر است---------------------------------------------------&amp;nbsp;هیچ خبری را باور نكنید،مگر این كه صدا و سیما آن را تكذیب كند...! ------------------------------------------------- درد من تنهایی نیست؛بلكه مرگ ملتی است كه گدایی را قناعت؛بی عرضگی را صبرو با تبسمی بر لب این حماقت را حكمت خداوند می نامند.گاندی ------------------------------------------------- جهان س</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/423"><![CDATA[<P align=center><FONT color=#ff0000 size=2><STRONG>نخونی ضرر کردی<BR></STRONG></FONT>&nbsp;<BR><FONT size=2>&nbsp;حتی وقتی می خواهید از عرض خیابان یکطرفه عبور کنید، حتما به دو طرف نگاه کنید.چون اینجا ایران است! هر چیزی امکان پذیر است<BR>---------------------------------------------------&nbsp;<BR>هیچ خبری را باور نكنید،مگر این كه صدا و سیما آن را تكذیب كند...! <BR>------------------------------------------------- <BR>درد من تنهایی نیست؛بلكه مرگ ملتی است كه گدایی را قناعت؛بی عرضگی را صبرو با تبسمی بر لب این حماقت را حكمت خداوند می نامند.گاندی <BR>------------------------------------------------- <BR>جهان سوم جائیست که مردم، خانه روبه آفتاب را گرانترمی خرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجره ها را می پوشانند! <BR>دیوارهای دانشگاه را بلندتر از دیوارهای زندان ساخته بودند، حق داشتند! نگهبانی از فکرها خیلی دشوارتر از نگهبانی از جرم است <BR>------------------------------------------------- <BR>جهان سوم جایی است که مردم برای فرار از آن تن به درس خواندن می‌دهند <BR>-------------------------------------------------&nbsp; <BR>&nbsp;اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم میان این دو یکی را<BR>انتخاب کنم آزادی را انتخاب می کنم تا بتوانم به بی عدالتی اعتراض کنم.<BR>آلبر کامو<BR>-------------------------------------------------<BR>ای کسانی که ایمان آورده اید! کاری به کار کسانی که ایمان نیاورده اند نداشته باشید!<BR>-------------------------------------------------<BR>امروز خم شدم <BR>و در گوش بچه ای که مُرده به دنیا آمد آرام گفتم« چیزی را از دست ندادی.....<BR>-------------------------------------------------<BR>قلمی از قلمدان قاضی افتاد.<BR>شخصی که آنجا حضور داشت گفت<BR>... : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.<BR>قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.<BR>تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟<BR>مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی <BR>-------------------------------------------------<BR>بسیجی ١ به بسیجی٢: این بسیجی‌هایی که از چین وارد کردنو دیدی؟<BR>از چین وارد کردن؟ !<BR>آره به جون خودم؛ نصف ساندیس می‌خورن، سه روز مداوم باتوم می‌زنن!!!!!<BR>-------------------------------------------------<BR>یاد اون روزها بخیر. وقتى من بچه بودم، مادرم یک تومن به من مى‌داد و مرا <BR>به فروشگاه مى‌فرستاد و من با ٣ کیلو سیب‌زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر،<BR>یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم‌مرغ به خانه برمى‌گشتم.<BR>اما الان دیگه از این خبرها نیست. همه جا توى فروشگاه‌ها دوربین گذاشته‌اند<BR>-------------------------------------------------<BR>از اونجایی که آمریکا نمی‌تواند هیچ غلطی مرتکب شود، پس تمام کارهایی که آمریکا می‌کند صحیح است!!!!!<BR>-------------------------------------------------<BR>همیشه برای خودكشی زود است…صبر كنید…شاهد اوضاع بدتر هم خواهید بود.<BR>-------------------------------------------------<BR>به نظر من تلویزیون جدا" <BR>باعث افزایش سطح سواد آدم می شود .<BR>مثلا خود من هربار <BR>که در خانه تلویزیون روشن می شود ، به اتاق می روم و در را می بندم و<BR>یک کتاب حسابی می خوانم.<BR>-------------------------------------------------<BR>جهان سوم جاییست که «گاوهایشان» مقدسند؛<BR>و «مقدسینشان» گاوند.<BR>و «بت‌هایشان»، خود زمانی «بت‌شکن» بوده‌اند<BR>----------------------------------------------<BR>ای خدا تو که نمیخواستی آدم سیب بخورد، درختاش را چرا کاشته بودی؟<BR>&nbsp;</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#3366ff size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>نظر شما چیه... ؟؟؟</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سوژه های داغ وطنی (فقط در ایران)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/422"/>
        <published>2011-01-17T17:04:47+01:00</published>
        <updated>2011-01-17T17:04:47+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/422</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>
سوژه های داغ وطنی (فقط در ایران)




بقیه عکسها در ادامه مطلب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/422"><![CDATA[<FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>
<P align=center><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>سوژه های داغ وطنی (فقط در ایران)</STRONG></FONT></P>
<P align=center><IMG alt="" src="http://pix2pix.org/my_unzip/12945010448.jpg"></P>
<P align=center><IMG alt="" src="http://pix2pix.org/my_unzip/129450104427.jpg"></P>
<P align=center><IMG alt="" src="http://pix2pix.org/my_unzip/1294501044image018.jpg"></P>
<P align=center><IMG alt="" src="http://pix2pix.org/my_unzip/1294501044image010.jpg" width=497 height=428></P>
<P align=center><STRONG><FONT size=3 face=Arial>بقیه عکسها در ادامه مطلب</FONT></STRONG></P></STRONG></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شما یادتون نمیاد...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/421"/>
        <published>2011-01-15T05:57:54+01:00</published>
        <updated>2011-01-15T05:57:54+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/421</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>شما یادتون نمیاد...
شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم 
شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران
شما یادتون نمیاد هركی بهمون فحش میداد كف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه 
شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالای</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/421"><![CDATA[<P align=center><EM><FONT color=#3366ff size=3><STRONG>شما یادتون نمیاد...</STRONG></FONT></EM></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم </FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت 12 تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد.... سر زد از افق...مهر خاوران</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد هركی بهمون فحش میداد كف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه </FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد ساعت 9.30 هر شب با این لالایی از رادیو میخوابیدیم <BR>گنجیشک لالا مهتاب لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا...لالالالایی لالا..لالایی لالالالایی لالا ..لالایی..گل زود خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت خوابیده بیشه...جنگل لالا برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا</FONT></P>
<P><BR><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد زمستون اون وقتا تمام عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد کوچولو ها کوچولوها دستاتون بدیم به ما بریم به شهر قصه ها</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد . گنجشگکه اشی مشی .... میفتی تو اب خیس میشی ....کی میپزه اشپز باشی ..... کی میخوره حاکـــــــــــم باشــــــــی <BR>به یاد هنرمندی که تنها خوند تنها زد و در تنهایی مرد </FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما.بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد آلوچه و تمره هندی ، بستنی آلاسکا, همشون هم غیر بهداشتی</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد تقلید کار میمونه...میمون جزو حیوونه</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد کلی با ذوق و شوق تلویزیون تماشا می کردیم یهو یه تصویر گل و بلبل میومد: ادامه برنامه تا چند دقیقه دیگر</FONT></P>
<P><BR><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد کارت صد آفرین می‌دادن خر کیف می‌شدیم، هزار آفرین که می‌دادن خوده خر <BR>می‌شدیم</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد اما وقتی بچه بودیم گلبرگ گلها رو روی ناخنمون می چسبوندیم بعد می گفتیم لاک زدیم</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد کارنامه هامونو میبردیم شهر بازی که بهمون بلیط بدن</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد پسرا شیرن مثه شمشیرن...دخترا موشن مثه خرگوشن</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد پستونک پلاستیکی مّد شده بود مینداختیم گردنمون</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار </FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد... سیاهی کیستی ؟منم پار30 کولا</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟ نه نه بی سوادی نه نه پس تو....</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد آهای، آهای، اهاااااای ، ننه،من گشنمه</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزم بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه</FONT></P>
<P><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>و خیلی‌ چیزای دیگه هست که شما یادتون نمیاد... ولی برای خیلیا به یاد می یاره كه:</FONT></P>
<P align=center><FONT color=#cc0000><STRONG>كودكی كجائی كه یادت بخیر...<BR><FONT style="BACKGROUND-COLOR: #ffcc66" color=#663366 size=3>نظر یادت نره</FONT></STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> حاج خانوم و حسن آقا کوره </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/420"/>
        <published>2010-12-30T18:39:27+01:00</published>
        <updated>2010-12-30T18:39:27+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/420</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>&amp;nbsp;حاج خانوم و حسن آقا کوره {حتما بخونید}
یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه اش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه ر و می زنند. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی ح</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/420"><![CDATA[<P align=center>&nbsp;حاج خانوم و حسن آقا کوره {<FONT color=#ff0000><STRONG>حتما بخونید</STRONG></FONT>}</P>
<P><FONT size=2>یه روز یه خانوم حاجی بازاری خونه اش رو مرتب کرده بود و دیگه می خواست بره حمام که ترگل ورگل بشه برای حاج آقاش. تازه لباس هاش رو در آورده بود و می خواست آب بریزه رو سرش که شنید زنگ در خونه ر و می زنند. از پنجره ی حمام نگاه می کنه و می بینه حسن آقا کوره ست. <BR>بنابراین با خیال راحت همون جور لخت میره پشت در و در رو برای حسن آقا باز می کنه.حاج خانوم هم خیالش راحت بوده که حسن آقا کوره، در رو باز می کنه که بیاد تو چون از راه دور اومده بوده و از آشناهای قدیمی حاج آقا و حاج خانوم بوده. درضمن حاج خانوم می بینه که حسن آقا با یه بسته شیرینی اومده بنده خدا. تعارفش میکنه و راه میافته جلو و از پله ها میره بالا و حسن آقا هم به دنبالش. همون طور لخت و عریون میشینه رو کاناپه و حسن آقا هم روبروش. میگه: خب خوش اومدی حسن آقا. صفا اوردی! این طرفا؟ <BR>حسن آقا سرخ و سفید میشه و جواب میده: والله حاج خانوم عرض کنم خدمتتون که چشمام رو تازه عمل کردم و اینم شیرینیشه که اوردم خدمتتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!</FONT> </P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>انواع دختر شیرازی...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/419"/>
        <published>2010-10-27T06:46:06+01:00</published>
        <updated>2010-10-27T06:46:06+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/419</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>انواع دختر شیرازی...

نظر یادت نره </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/419"><![CDATA[<DIV id=postbody align=center><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>انواع دختر شیرازی...</FONT></DIV>
<DIV><IMG border=0 alt="[تصویر: 1.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/1.jpeg"><BR><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 2.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/2.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 3.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/3.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 4.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/4.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 5.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/5.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 6.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/6.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 7.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/7.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 8.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/8.jpeg"><BR><IMG border=0 alt="[تصویر: 9.jpeg]" src="http://s1.picofile.com/amokhaliband/Pictures/2khtar-shirazi/9.jpeg"></DIV>
<DIV align=center><FONT size=4 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>نظر یادت نره </STRONG></FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آیا می دانید که ...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/416"/>
        <published>2010-09-11T18:08:13+01:00</published>
        <updated>2010-09-11T18:08:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/416</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>آیا می دانید بدن جوجه تیغی در هنگام تولد حالت ژله ای دارد و حتی ممكن است در حین تولد نیمی از بدنش توسط تیغهای بدن مادر كنده شود اما به مرور بدن كاملاً ترمیم می شود؟آیا می دانید گوریلها تقریباً همیشه شبها نزدیكی می كنند و این عمل را هرگز در برابر دیدگان پدر و مادرشان انجام نمی دهند؟آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟آیا می دانید ضریب هوشی نوزاد انسان در سه روز اول تولد بیش از هفتصد و پنجاه است اما این مقدار در روز چهارم به سرعت پایین می آید؟ و آیا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/416"><![CDATA[<P>آیا می دانید بدن جوجه تیغی در هنگام تولد حالت ژله ای دارد و حتی ممكن است در حین تولد نیمی از بدنش توسط تیغهای بدن مادر كنده شود اما به مرور بدن كاملاً ترمیم می شود؟<BR>آیا می دانید گوریلها تقریباً همیشه شبها نزدیكی می كنند و این عمل را هرگز در برابر دیدگان پدر و مادرشان انجام نمی دهند؟<BR>آیا می دانید سگ از نژاد اسب است و خود اسب هم از نژاد ماموت یا همین فیلهای امروزی است؟<BR>آیا می دانید ضریب هوشی نوزاد انسان در سه روز اول تولد بیش از هفتصد و پنجاه است اما این مقدار در روز چهارم به سرعت پایین می آید؟ و آیا می دانید با كمك این هوش نوزاد سینه مادر را به روش استنتاجی پیدا می كند و در واقع به این نتیجه می رسد كه باید سینه را بمكد؟<BR>آیا می دانید یك نوع سمندر در آفریقا وجود دارد كه تحمل شانزده هزار ولت برق با شدت جریان پنجاه هرتز را دارد و در این حالت بدنش تنها نوری معادل یك لامپ 70 وات تولید می كند؟<BR>آیا می دانید زرافه ها در اصل گوشتخوار هستند اما به دلیل عدم توانایی در بلعیدن غذا از روی زمین به دلیل مری طولانی و نداشتن اندام مناسب شكار گیاه خواری می كنند و به همین دلیل یك زرافه در تمام طول عمر خود سوء هاضمه دارد؟<BR>آیا می دانید در قطب شمال تنها دو ماه از تابستان امكان آتش روشن كردن وجود دارد و در بقیه ایام سال به دلیل سرمای شدید آتش به صورت تكه های بلور در آمده و خورد می شود؟</P>
<P align=center>آیا می دانید اگر سر خود را سه بار محكم به دیوار بكوبید اصلاً دردتان نمی گیرد؟<BR><BR>آیا می دانید اگر انگشت انداخته چشمتان را از حدقه دربیاورید كار درستی انجام داده اید؟<BR><BR>آیا می دانید اگر بیایید من یك تیپا به شما بزنم كلیه سموم بدنتان دفع می شود؟<BR><BR>آیا می دانید كه همه اینها چرت و پرت بود؟ و آیا می دانید شما الآن اوسگول شده اید؟<BR><BR>آیا می دانید هرچه الآن در دلتان به من گفتید خودتان هستید؟<BR><BR>آیا می دانید هرچه در اینترنت به دستتان رسید را نباید باور كنید چون شما عقل دارید؟</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>↔↔↔ انشا : خارج چه جور کشوریست؟ ↔↔↔لطفا حتما بخونید</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/415"/>
        <published>2010-09-10T18:00:38+01:00</published>
        <updated>2010-09-10T18:00:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/415</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>↔↔↔ انشا : خارج چه جور کشوریست؟ ↔↔↔لطفا حتما بخونید
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند ! مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند ! در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!! کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است ! تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است ! خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!! مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/415"><![CDATA[<P align=center><SPAN class=postbody><FONT color=#ff0000><FONT color=#000000>↔↔↔ انشا : خارج چه جور کشوریست؟ ↔↔↔</FONT>لطفا حتما بخونید</FONT></SPAN></P>
<P><SPAN class=postbody>خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند ! <BR>مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند ! <BR>در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!! <BR><BR>کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است ! <BR>تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است ! <BR><BR>خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!! <BR>مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!! <BR>اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم ! <BR><BR>ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی ! <BR>اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید ! <BR>و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!! <BR>آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!! <BR>در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند ! <BR><BR>خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند ! <BR>در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است ! <BR>خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!! <BR>اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان ! <BR><BR>خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی ! <BR>آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود ! <BR>ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند ! <BR><BR>آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند ! <BR>خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست ! <BR>خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و <BR>هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!! <BR>ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای <BR>نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!! <BR>البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا ! <BR><BR>آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است ! <BR><BR>آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند، <BR>در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد ! <BR>خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را ! <BR><BR>ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست ! <BR>ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!! <BR>و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند ! <BR><BR>آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ، <BR>در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند ! <BR><BR>آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ، <BR>نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها ! <BR><BR>ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم ! <BR>فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ، <BR>ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد ! <BR>در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است ! <BR><BR>آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ، <BR>ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود ! <BR><BR>ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ، <BR>تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر ! <BR>اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند ! <BR><BR>ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است ! <BR>خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !</SPAN></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اس ام اس های سرکاری خیلی جالب </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/412"/>
        <published>2010-09-06T16:47:00+01:00</published>
        <updated>2010-09-06T16:47:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/412</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>پدر:پسرم، چرا از من و مادرت”فاصله”گرفتی؟ چرا با مادرت قهری!
پسر: اگه “فاصله” افتاده، اگه من با ننم قهرم،توکارى با ننم کردى،که فکرشم نمیکردم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بزرگترین فریضه ی ماه رمضان،افطاری دادن است...منتظر تماس شما هستیم!!!&amp;nbsp;* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *&amp;nbsp;بابا خیلی دوست دارم&amp;nbsp;....
کی با تو بود؟گفتم بابا&amp;nbsp;* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *بقیه sms ها در ادامه مطلب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/412"><![CDATA[<P align=center>پدر:پسرم، چرا از من و مادرت”فاصله”گرفتی؟ چرا با مادرت قهری!</P>
<P align=center><BR>پسر: اگه “فاصله” افتاده، اگه من با ننم قهرم،توکارى با ننم کردى،که فکرشم نمیکردم</P>
<P align=center><BR>* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *</P>
<P align=center>بزرگترین فریضه ی ماه رمضان،افطاری دادن است<BR>.<BR>.<BR>.<BR>منتظر تماس شما هستیم!!!<BR>&nbsp;<BR>* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<BR>&nbsp;<BR>بابا خیلی دوست دارم<BR>&nbsp;<BR>.<BR>.<BR>.<BR>.</P>
<P align=center>کی با تو بود؟گفتم بابا&nbsp;<BR>* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *<BR><FONT color=#cc0000><STRONG>بقیه sms ها در ادامه مطلب</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>داستان دختری که خدا از او عکس می‌گرفت!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/410"/>
        <published>2010-08-26T17:26:31+01:00</published>
        <updated>2010-08-26T17:26:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/410</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود،&amp;nbsp;دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/410"><![CDATA[دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود،&nbsp;دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. <BR>بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.<BR>مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد.<BR>اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد.<BR>زمانیكه مادر اتومبیل&nbsp; خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟<BR>دخترك پاسخ داد: من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!<SPAN dir=rtl><BR></SPAN><SPAN dir=rtl><BR><STRONG>باشد كه خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی كنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نكنید</STRONG></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>مرگ بیماران (این مطلب و از دست ندید)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/408"/>
        <published>2010-08-17T16:36:41+01:00</published>
        <updated>2010-08-17T16:36:41+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/408</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.&amp;nbsp;کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/408"><![CDATA[<P align=right>چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود<FONT color=#ff0000> ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند </FONT>و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.<BR>این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.<BR>&nbsp;کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.<BR>به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.<BR>در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...<BR>دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ...!!!!</P>
<P align=center>&nbsp;My iD =&nbsp; <A href="mailto:arash_dostdashtani@yahoo.com">arash_dostdashtani@yahoo.com</A>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <FONT color=#339999>نظر یادت نره</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تست خود شناسی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/405"/>
        <published>2010-08-08T16:45:01+01:00</published>
        <updated>2010-08-08T16:45:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/405</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائیدسوال ها:1. دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می كنید؟آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود2. كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟دایره، مربع یا مثلث3- فرض كنید در راهرویی راه می روید . دو در می بینید . یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو . هر دو در باز هستند . كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می دارید ؟4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز , آبی , </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/405"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید</FONT><BR><BR><FONT style="COLOR: rgb(255,0,0); FONT-WEIGHT: bold" size=2>سوال ها:</FONT><BR><BR><FONT size=2>1. دریا را با كدام یك از ویژگی های زیر تشریح می كنید؟</FONT><BR><FONT size=2>آبی تیره، شفاف، سبز، گل‌آلود</FONT><BR><BR><FONT size=2>2. كدام یك از اشكال زیر را دوست دارید؟</FONT><BR><FONT size=2>دایره، مربع یا مثلث</FONT><BR><BR><FONT size=2>3- فرض كنید در راهرویی راه می روید . دو در می بینید . یكی در 5 قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو . هر دو در باز هستند . كلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می دارید ؟</FONT><BR><BR><FONT size=2>4- رنگهای روبرو را به ترتیب اولویتی كه برایتان دارند بگویید . قرمز , آبی , سبز ,سیاه و سفید</FONT><BR><BR><FONT size=2>5. دوست دارید در كدام قسمت كوه باشید؟</FONT><BR><BR><FONT size=2>6- در ذهنتان اسب چه رنگی است ؟</FONT><BR><BR><FONT size=2>قهوه‌ای، سیاه یا سفید</FONT><BR><BR><FONT size=2>7- توفانی در راه است . كدامیك را انتخاب می كنید: یك اسب یا یك خانه ؟</FONT><BR><BR>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center"><FONT size=2><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold">برای دیدن <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">نتیجه تست</SPAN> روی ادامه مطلب کلیک کنید</SPAN></FONT></DIV></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دعای بچه ها </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/404"/>
        <published>2010-08-07T07:08:19+01:00</published>
        <updated>2010-08-07T07:08:19+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/404</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است .
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; arash_dostdashtani@yahoo.com اینم آی دی مندعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی &quot;دستهای کوچک دعا&quot; است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای </summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/404"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center>هزاران نفر برای باریدن باران دعا میکنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است .</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <A href="mailto:arash_dostdashtani@yahoo.com"><FONT color=#993399 size=2><STRONG>arash_dostdashtani@yahoo.com</STRONG></FONT></A><FONT color=#993399 size=2> اینم آی دی من</FONT><BR><BR>دعاهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی "دستهای کوچک دعا" است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و دعاهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه میدهد. دعاهایی که میخوانید از بچههای ایران است. لطفاً آمین بگوئید <BR><SPAN style="FONT-WEIGHT: bold"><FONT color=#cc0000 size=2>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حتما بخونید</FONT></SPAN></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center" align=center>&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center>آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! (تاده نظربیگیان / ۵ ساله) <BR><BR>خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله) <BR><BR>ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا میکنم. از تو میخواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاهها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را میخواهم میگوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله) <BR><BR>خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله) <BR><BR>خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد. (کیانمهر رهگوی / 7 ساله) <BR><BR>خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله) <BR><BR>آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدیهایی را که من جمع میکنم از من میگیرند و به بچه آنهایی میدهند که به من عیدی میدهند! (سحر آذریان / ۹ ساله) <BR><BR>بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو میخواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه میخورد و میگوید کی کارت پایان خدمت میگیری؟ (حسن ترک / 8 ساله) <BR><BR>ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم! (شاهین روحی / 11 ساله) <BR><BR>خدایا! کاری کن وقتی آدمها میخوان دروغ بگن یادشون بره! (پویا گلپر / 10 ساله) <BR><BR>خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا میکنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی! (پیمان زارعی / 10 ساله) <BR><BR>خدایا! یک برادر تپل به من بده!! (زهره صبورنژاد / 7 ساله) <BR><BR>ای خدا! کاری کن که دزدان کور شوند ممنونم! (صادق بیگ زاده / 11 ساله) <BR><BR>خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو میخواهم که به پدر و مادر همه بچههای تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانهیمان مانند بچههای سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم... (مهسا فرجی / 11 ساله) <BR><BR>دلم میخواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژلهای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله) <BR><BR>خدایا! شفای مریضها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچکس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله) <BR><BR>خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله) <BR><BR>خدایا! تمام بچههای کلاسمان زن داداش دارند از تو میخواهم مرا زن دادش دار کنی! (زهرا فراهانی / 11 ساله) <BR><BR>ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم میرسم. خدایا دعای مرا قبول کن... (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله) <BR><BR>ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش میکنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم! (شایان نوری / 9 ساله) <BR><BR>خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلممان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله) <BR><BR>خدیا! دعا میکنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله) <BR><BR>ای خدا! من بعضی وقتها یادم میرود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود! (شقایق شوقی / 9 ساله) <BR><BR>خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونهها را میزدیم و فرار میکردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمیکنم! (دلنیا عبدیپور / 10 ساله) <BR><BR>آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم میفهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمیگرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله) <BR><BR>خدایا مهدکودک از خانه ما آنقدر دور باشد که هر چه برویم، نرسیم. بعد برگردیم خانه با مامان و کیف چاشتم. پاهای من یک دعا دارند آنها کفش پاشنه بلند تلق تلوقی (!) میخوان دعا میکنند بزرگ شوند که قدشان دراز شود! (باران خوارزمیان / 4 ساله) <BR><BR>خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده! (مریم علیزاده / 6 ساله) <BR><BR>خدایا! میخورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله) <BR><BR>خدایا! من دعا میکنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله) <BR><BR>من دعا میکنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند. (المیرا بدلی / 11 ساله) <BR><BR>خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمیخواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا میکنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله) <BR><BR>اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند! (عاطفه صفری / 11 ساله) <BR><BR>خدای مهربان! من یک جفت کفش میخواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا! (رویا میرزاده / 7 ساله) </DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center><BR>خدایا! من یک دوستی دارم که پدرش کار نمیکند فقط میخوابد و همین طور تریاکی است! خدایا کمک کن که از این کار بدش دست بردارد. خدایا ظهور آقا امام زمان را زود عنایت فرما.. (لیلا احسانی فر / 11 ساله) </DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center>&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify" align=center>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <A href="mailto:arash_dostdashtani@yahoo.com"><FONT color=#993399 size=2><STRONG>arash_dostdashtani@yahoo.com</STRONG></FONT></A><FONT color=#993399 size=2> اینم آی دی من<STRONG><EM> <FONT color=#ff0000>نظر فراموش نشه</FONT></EM></STRONG></FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>افتخارات ما ایرانی ها!! تاسف </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/403"/>
        <published>2010-07-18T15:39:22+01:00</published>
        <updated>2010-07-18T15:39:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/403</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>افتخارات ما ایرانی ها!!&amp;nbsp; &amp;nbsp;تاسف !!!
اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان ب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/403"><![CDATA[<P align=center><STRONG><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif>افتخارات ما ایرانی ها!!&nbsp; <FONT color=#ff0000>&nbsp;تاسف </FONT>!!!</FONT></STRONG></P>
<P align=justify>اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!<BR>اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!<BR>اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند! </P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چندینتا عکس خیلی خوشل موشلا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/401"/>
        <published>2010-05-19T05:33:10+01:00</published>
        <updated>2010-05-19T05:33:10+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/401</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>چندینتا عکس خیلی خوشل موشلا


ادامه مطلب و از دست ندید</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/401"><![CDATA[<P align=center><FONT size=2><STRONG>چندینتا عکس خیلی خوشل موشلا</STRONG></FONT></P>
<P align=center><IMG alt="Amazing Illustrations by Rob Shields" src="http://excellentpix.com/files/funzug/imgs/creativity/illustrations_photoshop_rs_02.jpg"></P>
<P align=center><IMG alt="Amazing Illustrations by Rob Shields" src="http://excellentpix.com/files/funzug/imgs/creativity/illustrations_photoshop_rs_05.jpg"></P>
<P align=center>ادامه مطلب و از دست ندید</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تعهد لاک پشتی(داستان طنز)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/400"/>
        <published>2010-05-18T03:47:31+01:00</published>
        <updated>2010-05-18T03:47:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/400</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>تعهد لاک پشتی(داستان طنز)
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/400"><![CDATA[<P><FONT size=2>تعهد لاک پشتی(داستان طنز)</FONT></P>
<P><FONT size=2>یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!</FONT></P>
<P><FONT size=2>در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!</FONT></P>
<P><FONT size=2>پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. </FONT></P>
<P><BR><FONT size=2>لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!</FONT></P>
<P><BR><FONT size=2>او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.</FONT></P>
<P><FONT size=2>سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال … سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.</FONT></P>
<P><FONT size=2>در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!</FONT></P>
<P><FONT size=2>نتیجه اخلاقی:</FONT></P>
<P><FONT size=2>بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن&nbsp; برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار&nbsp; داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم. <BR></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>والپیپرهای فوق العاده زیبا از Britney Spears</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/399"/>
        <published>2010-04-13T15:47:29+01:00</published>
        <updated>2010-04-13T15:47:29+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/399</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>والپیپرهای فوق العاده زیبا از Britney Spears
دانلود&amp;nbsp;به صورت یکجا&amp;nbsp;در فایل زیپ
&amp;nbsp;10 والپیپر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/399"><![CDATA[<DIV align=center><FONT size=2><FONT color=#000000>والپیپرهای </FONT><FONT color=#000000>فوق العاده</FONT><FONT color=#000000> زیبا از</FONT></FONT><FONT color=#ff0000><FONT size=2> <FONT face="georgia,times new roman,times,serif"><STRONG>Britney Spears</STRONG></FONT><BR></FONT><BR></FONT><IMG alt="" src="http://halmide.net/F/89-1/Picture/Britney_Spears/Britney_Spears_(wWw.HALMIDE.cOm)Main2.jpg"></DIV><BR><BR>
<P align=left><STRONG><A href="http://halmide.net/F/89-1/Picture/Britney_Spears/Britney%20Spears%20(wWw.HALMIDE.cOm).zip"><FONT color=#000000>دانلود&nbsp;به صورت یکجا&nbsp;در فایل زیپ</FONT></A></STRONG></P>
<P align=center><FONT color=#000000>&nbsp;10 والپیپر</FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عکس های واقعا زیبا و دیدنی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/398"/>
        <published>2010-04-04T12:55:38+01:00</published>
        <updated>2010-04-04T12:55:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/398</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>عکس های واقعا زیبا و دیدنی



بقیه عکسها در ادامه مطلب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/398"><![CDATA[<P align=center><FONT color=#3366ff size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>عکس های واقعا زیبا و دیدنی</STRONG></FONT></P>
<P align=center><STRONG><FONT color=#3366ff size=3 face=Arial><IMG alt="Excellent Sharp Photography of Pretty Women" src="http://buylovely.com/files/funzug/imgs/misc/sharp_fotography_women_13.jpg"></FONT></STRONG></P>
<P align=center><IMG alt="Excellent Sharp Photography of Pretty Women" src="http://buylovely.com/files/funzug/imgs/misc/sharp_fotography_women_06.jpg"></P>
<P align=center><IMG alt="Excellent Sharp Photography of Pretty Women" src="http://buylovely.com/files/funzug/imgs/misc/sharp_fotography_women_01.jpg"></P>
<P align=center><FONT color=#ff0000 size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>بقیه عکسها در ادامه مطلب</STRONG></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اگر کلمه ((دست)) اختراع نمیشد و از کلمه ی چیز استفاده میشد...چی میشد </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/397"/>
        <published>2010-03-09T15:11:41+01:00</published>
        <updated>2010-03-09T15:11:41+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/397</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>اگر کلمه ((دست)) اختراع نمیشد و از کلمه ی چیز استفاده میشد...چی میشد ؟؟
هیچ وقت چیزتو پیش کس دیگه ای دراز نکن........ ! 
هیچ می دونین اگه كلمه ى &quot;دست&quot; اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى &quot;چیز&quot; استفاده می كردیم روزانه چه 
جمله هایی می شنیدیم؟... 
زیاد به مختون فشار نیارین! خودم مثال می زنم... 
توی كتاب علوم می نوشتند: چیز خیلی مفید است! با چیز می توان اجسام را بلند كرد! 
بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند! 
ولی كف چیز مو ندارد! 
هیچوقت چیز خود را توی سوراخ نكنید! 
چون ممكن است</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/397"><![CDATA[<P align=center><STRONG><FONT color=#3366ff>اگر کلمه ((دست)) اختراع نمیشد و از کلمه ی چیز استفاده میشد...چی میشد ؟؟</FONT></STRONG></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هیچ وقت چیزتو پیش کس دیگه ای دراز نکن........ ! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هیچ می دونین اگه كلمه ى "دست" اختراع نشده بود و به جاش از كلمه ى "چیز" استفاده می كردیم روزانه چه </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>جمله هایی می شنیدیم؟... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>زیاد به مختون فشار نیارین! خودم مثال می زنم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>توی كتاب علوم می نوشتند: چیز خیلی مفید است! با چیز می توان اجسام را بلند كرد! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>بعضی از چیزها مو دارند و برخی دیگر بی مو هستند! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>ولی كف چیز مو ندارد! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هیچوقت چیز خود را توی سوراخ نكنید! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>چون ممكن است جانوران نوك چیزتان را گاز بگیرند! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>همیشه قبل از غذا چیز خود را با آب و صابون بشویید! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هیچوقت با چیز كثیف غذا نخورید! ..... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>خانمها همیشه دوست دارند به چیز خود لاك و كرم بمالند! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>این عمل براى محافظت از چیز خوب است! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>آدم وقتی سردش می شود چیزش را روی بخاری یا زیر بغل می گیرد! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>در كتاب تاریخ می نوشتند: اردشیر دراز چیز به هندوستان لشكر كشی كرد و چیز اجانب را كوتاه نمود! ..... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>مردم توی كوچه و بازار می گفتند: لامصب چیز ما نمك نداره! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>تو دهن هرکی كردیم جوابش بدی بود! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>از قدیم می گفتند با هر چیز بدی با همون چیز پس می گیری! ..... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>پدری به پسرش درس ادب می داد: </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>پسرم هیچوقت پیش مردم چیزتو دراز نكن! ..... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>توی بیمارستانها آدمهایی رو می دیدیم كه چیزشون توی تصادف قطع شده و مجبور بودند تا آخر عمر از چیز مصنوعی استفاده كنند! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>..... دزدهای مسلح موقع زدن بانك می گفتند: چیزها بالا! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>چیزهاتون رو بذارین پشت سرتون! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>اگه كسی چیزش به زنگ خطر بخوره چیزشو می شكنیم! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>و رییس بانك به پلیس می گفت: چیزم به دامنتون! دزدها رو بگیرین! و پلیسها هم چیز از پا درازتر از ماموریت بر می گشتند! ....... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هر روز در اخبار می شنیدیم كه: اینبار چیز استكبار جهانی از آستین فلانی بیرون آمده! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>و پسر جوانی در دفترچه ى خاطراتش می نوشت: اون روز من با دختر خانمی آشنا شدم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>او چیزش رو دراز كرد و من چیزش رو گرفتم و كمی فشار دادم! چه چیز گرم و لطیفی داشت! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>از خجالت چیزش خیس شد! و دوستی ما از همون روز شروع شد! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>دیروز بازم اونو توی اتوبوس دیدم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>چیزم رو به میله گرفتم و رفتم جلو! از دیدن من خوشحال شد و گرم صحبت شدیم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>اتوبوس خیلی تند می رفت و من برای اینكه اون نیفته چیزم رو گذاشتم پشتش! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>از این كار من خوشش اومد و تشكر كرد... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>اون دو ایستگاه بعد پیاده شد و من چیزم رو براش تكون دادم! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>امروز هم توی كافه تریا قرار داشتیم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>رفتیم و سر یه میز نشستیم... فضای اونجا خیلی تیره و تار بود... من چیزمو گذاشتم روی چیزش و </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>گفتم: چقدر چیز شما كوچیك و نرمه! اون هم گفت: چیز شما بزرگ و داغه! بعد از نوشیدن </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>قهوه بیرون اومدیم... چیزامون توی چیز همدیگه توی خیابون راه می رفتیم و مردم هم ما رو نگاه می كردند! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>اونو به خونه شون رسوندم و دوباره چیزمو گرفت و من هم چیزشو فشار دادم! ازش دور شدم و از </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>دور چیزمو واسش تکون دادم... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>هوا خیلی سرد بود... </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>چیزم داشت یخ میزد! </STRONG></FONT></P>
<P><FONT color=#cc33cc><STRONG><FONT size=2><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>برای همین چیزمو گذاشتم توی جیبم!</FONT> </FONT></STRONG></FONT></P>
<P align=center><FONT size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG><FONT color=#ff6600>تجسم بقیه ى متن رو میذارم به عهده ى خودتون <EM><FONT size=2 face="">!!</FONT></EM></FONT></STRONG></FONT></P>
<P align=center><FONT color=#ff0000 size=4 face=verdana,arial,helvetica,sans-serif><U>نظر یادت نره</U></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما... </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/396"/>
        <published>2010-03-07T14:18:48+01:00</published>
        <updated>2010-03-07T14:18:48+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/396</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما انگارجواب‌های آنها خیلی بچگانه نیست!&amp;nbsp;
&amp;nbsp;بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟ 
«۸۴سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، 8 ساله 
«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، 5 سالهدر اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟ 
«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/396"><![CDATA[<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما انگارجواب‌های آنها خیلی بچگانه نیست!&nbsp;</FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>&nbsp;</FONT><FONT face=arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff0000">بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟</SPAN> </FONT></FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«۸۴سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، 8 ساله </FONT></P>
<P><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، 5 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟</SPAN> </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.» مایک، 10 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟</SPAN> </FONT></DIV>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!» لینت، 9 ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.» کنی، 7 ساله<BR><BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟</SPAN> </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.» جین، 9 ساله </FONT></DIV>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">عاشق شدن چطوری است؟</SPAN> </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.» راجر، 9 ساله </FONT></DIV>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد.» لئو، 7 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">نقش خوش‌تیپی در عشق</SPAN></FONT></DIV>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><SPAN style="COLOR: #ff0000"></SPAN></FONT><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.» ژوانه، 8 ساله </FONT></DIV>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.» گری، 7 ساله<BR>«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.» کریستینه، 9 ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT face=arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff0000">چرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟</SPAN></FONT></FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT face=arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2><SPAN style="COLOR: #ff0000"></SPAN></FONT></FONT><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.» دیو، 8 ساله<BR><BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">عقاید محرمانه درباره عشق</SPAN> </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.» آنیتا، 6ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.» بابی، 8ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.» رژینا، 10 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">ویژگی‌های شخصی برای اینکه عاشق خوبی باشید</SPAN> </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«یکی از شما باید بلد باشد که خوب چک بنویسد، چون حتی اگر صد هزار کیلو هم عشق داشته باشید، باز هم یک قبض‌هایی هست که باید پرداخت کنید.» آوا، 8 ساله<BR>راه‌هایی که می‌شود کسی را عاشق خودتان کنید </FONT></DIV>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«به آنها بگویید که فروشگاه‌های زنجیره‌ای شکلات دارید.» دل، 6 ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«یک سری کارها را نکنید مثلا اینکه کتانی سبز بدبو داشته باشید... ممکن است با این کارتان توجه کسی را جلب کنید اما توجه، عشق نیست. » آلونزو، 9 ساله </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«یکی از راه‌هایش این است که دختر مورد نظر را برای غذاخوردن بیرون دعوت کنید. حتما یک چیزی بخرید که دوست دارد؛ مخصوصا سیب‌زمینی سرخ کرده.» بارت، 9ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">چطوری می‌شود فهمید دو تا آدمی که توی رستوران غذا می‌خورند عاشق هم هستند؟</SPAN> </FONT></DIV>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«فقط نگاه کنید و ببینید که مرد صورت حساب را برمی‌دارد یا نه. این راهی است که می‌شود فهمید عاشق شده یا نه.» جان، 9 ساله </FONT></DIV>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«عاشق‌ها فقط به هم خیره می‌شوند و غذایشان سرد می‌شود. بقیه بیشتر به غذا توجه می‌کنند.» براد، 8 ساله </FONT></P>
<P style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«اگر یکی از آن دسرهایی سفارش بدهند که با آتش درست می‌کنند، عاشقند. چون یعنی قلب خودشان هم آن جوری است... توی آتش» کریستینه، 9 ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">وقتی مردم می‌گویند: دوستت دارم، به چه فکر می‌کنند؟</SPAN> </FONT></P>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«به خودشان می‌گویند: بله واقعا دوستش دارم. ولی کاش می‌شد حداقل روزی یک بار دوش بگیرد.» میشله، 9ساله<BR><SPAN style="COLOR: #ff0000">چطور می‌شود عاشق ماند؟</SPAN></FONT></DIV>
<DIV style="BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; FONT-FAMILY: tahoma; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-TOP: medium none; BORDER-RIGHT: medium none" dir=rtl align=justify><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif><SPAN style="COLOR: #ff0000"></SPAN></FONT><FONT size=2 face=arial,helvetica,sans-serif>«اسم زنتان را فراموش نکنید... این کار کل عشق را نابود می‌کند.» راجر، 8 ساله<BR>«همسرتان را زیاد ببوسید. این کار باعث می‌شود او یادش برود که شما هیچ وقت آشغال را بیرون نمی‌گذارید.» رندی، 8ساله </FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>زود قضاوت نکنید (داستان کوتاه) </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/395"/>
        <published>2010-02-28T20:34:04+01:00</published>
        <updated>2010-02-28T20:34:04+01:00</updated>
        <id>tag:http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/395</id>
        <author>
            <name>آرش دوست داشتنی</name>
        </author>
        <summary>حتما بخون
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره شسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: &quot;پدر نگاه کن! درختها حرکت می کنند&quot; مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، مت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://arashdostdashtani.mihanblog.com/post/395"><![CDATA[<P><SPAN class=postbody><FONT color=#cc0000>حتما بخون</FONT></SPAN></P>
<P><SPAN class=postbody>مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. <BR><BR>به محض شروع حرکت قطار پسر که کنار پنجره شسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن! درختها حرکت می کنند" <BR>مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. <BR><BR>کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند. <BR>ناگهان پسر دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن! دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند!" <BR><BR>زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. <BR><BR>باران شروع شد. چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: "پدر نگاه کن! باران می بارد،‌ آب روی من چکید." <BR><BR>زوج جوان دیگر طاق نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟" <BR><BR>مرد مسن گفت: "ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم... امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند...." <IMG border=0 alt=Sad src="http://www.halmide.org/modules/Forums/images/smiles/icon_sad.gif"></SPAN></P>]]></content>
    </entry>
</feed>

