روزگار غریبیست
 

قلب من

این مرد رو که دیدیم انگار کسی قلبم رو تو دستش گرفت و با تمام قدرت فشار داد.
 
هرکسی اگر این مرد رو می‌دید از دست‌ها و لباس‌های تمیز و لوازم واکس اندک و تازه‌ش متوجه می‌شد که این مرد واکسی نیست و شاید روز اولیه که این کار رو داره تجربه می‌کنه.
 
                مردم که رد می‌شدن خیلی آروم می‌گفت «واکسیه».
 
             از اون حرفهایی که آدم وقتی می‌گه نمی‌خواد کسی بشنوه…